محمد تقي جعفري
19
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آن اين بود كه چگونه مىتوان تعليم داد بىآن كه شخص خود بداند كه چه تعليم دهد ؟ » ( 1 ) « و در آن زمان كه در مقامات عاليهء ادبى كار مىكردم دريافته بودم كه شخص تا خود نداند كه چه مىخواهد بياموزد قادر به تعليم كسى نيست و ديده بودم كه ديگران هر چند به تعليم بشريت آثارى انتشار مىدهند و در بين خود قيل و قالى مىكنند ، ليكن تنها كارى كه بدان توفيق يافتهاند اين است : كه جهل خويش را از يكديگر پوشيدهاند . اما من كه در آن وقت در ميانهء روستا زادگان پاك دل بودم فكر كردم كه تنها راه رهايى از مسئلهء لا ينحل مذكور اين است كه بچه هاى دهقانان را آزاد گذارم تا آن چه خود بخواهند بياموزند . » ( 2 ) « من همچنان مىنوشتم و يگانه امرى را كه در نظرم حقيقت جلوه مىكرد تعليم مىدادم و آن حقيقت اين بود كه : انسان بايد براى كسب بهترين وضعى كه براى خود و خانواده اش امكان دارد زندگى كند و من همچنين زندگى مىكردم . » ( 3 ) « به هر حال اين سؤالها غالباً نمايش خود را مكرر مىنمودند و هر لحظه جواب خويش را با اصرارى بيشتر طلب مىكردند و چون قطرات مركبى كه به يك جاى چكيده شود و دايره بزرگى را به وجود آورد ، سؤالهاى مكرر مذكور نيز با هم لكهء سياهى در من پديد آورده بودند . » ( 4 ) « و چنين بود آن چه مرا پيش آمد و من دريافتم كه اين سؤالها تنها سبب اختلافى موقت در من نيستند و بسيار مهمند و چنانچه مرتباً و مكرراً خود را در من ظاهر سازند ، ناچار بايد جوابشان داد و من سعى كردم كه بدانها جواب دهم . اين سؤالها هر چند ظاهراً مسائلى كودكانه و ساده و احمقانه مىنمودند ، اما
--> ( 1 ) همان مأخذ ، ص 17 . . ( 2 ) همان مأخذ ، ص 18 . . ( 3 ) همان مأخذ ، ص 20 . . ( 4 ) همان مأخذ ، ص 20 . .